در من دیوانهای جا مانده، که دست از دوست داشتنت بر نمیدارد. با تو قدم میزند، حرف میزند، میخندد، شعر میخواند، قهوه میخورد، فقط نمیتواند تو را در آغوش بگیرد. به گمانم همین بیآغوشی او را خواهد کشت.
لیل پیپ گفت : "همه ستاره ها دلیلی برای درخشیدن دارن" و من وقتی این جمله رو فهمیدم که با تو آشنا شدم.
یه پست دیدم که پسره گفته بود :
«اون دختر لیاقت بهتر از منو داره، ولی من طاقتشو ندارم که با یه نفر دیگه ببینمش، پس باید بهتر از قبل بشم.»
خواستم بگم جمله ی من لیاقتتو ندارم فقط یک بهانست.
یه دردایی هستن به اسم نمیدونم، این دکترای احمق فکر میکنن مشکلت افسردگیه یا سادیسم شدید و اسکیزوفرنی یا حتی مازوخیسم، ولی تو مشکلت فقط نمیدونمه. نمیدونما عجیب مزهی زهرماری دارن، یه چیزی تو مایههای خوردن بستنی وانیلی یخزده با دهن پر خون و سردرد میگرنی، اونم وقتیکه قشنگ حس میکنی یکی با متهبرقی رو مخت سمفونی خلق میکنه دقیقا همینقدر زجردهنده، دقیقا همینقدر نمیدونم!
هر کسی در عمق وجود خود قبرستان کوچکی دارد که محل آرمیدن تمام کسانی است که او یک روز آنها را دوست داشته است.
گاهی شب سرد است و تاریک و باید ماه آورد
الهی پاک بشیم از کینه و از غم
الهی آینده بشه سال ها برد
گاهی باید خرد شد و شکست
آنگاه باید هزاران خورد دید و پیوست
الهی شب آسوده بخوابیم که صبح همه جا خورشید و عشق است.
